محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4205
تاريخ الطبرى ( فارسي )
جهنى فرستاد و از او پرسش كرد ، و او دربارهء خويش راست گفت كه رهايش كرد و چون مالك با معتمدان خويش خلوت كرد كه ابو مسلم خراسانى از آن جمله بود شعرى خواند به اين مضمون : « ميان دو راه ، براى وى راهى روشن نهادم « و خورشيد را جز و چيزهاى ديگر گلاندود كردم « وقتى از من پرسش كرد وى را به شبهه انداختم « چنان كه سين و شين بهنگام نوشتن مشتبه مىشود » و چون ابو مسلم تسلط يافت گفت : « اگر او را به دست آرم به موجب اقرارى كه بر ضد خويش كرده مىكشمش » على بن محمد گويد : مغيرة بن سعيد با هفت كس قيام كرد ، آنها را خادمان مىناميدند . بيرون كوفه قيام كردند خالد قسرى به منبر بود كه قيامشان را به دو خبر دادند و گفت : « آبم دهيد » و ابن نوفل اين را بر او عيب گرفت و شعرى گفت به اين مضمون : « اى خالد ، خدايت پاداش خير ندهد « و فلان امير در فلان مادرت [ 1 ] « ميان قيسيان و قسريان « آرزوى تفاخر دارى « گويى از بزرگان بنى جريرى « مادرت يك زن بومى بود « و پدرت سفله اى بود « و اوباش ، همانند سران نباشند « جرير از مردم اصيل يمنى بود
--> [ 1 ] با كلمات صريح